|
با تبديل شدن مدارس به خط توليد انبوه در
نظام آموزشي صنعتي شده امروزي، هويت دانشآموزن اولين چيزي
است كه مورد تهديد و تخريب قرار ميگيرد. مدارس سنتي به
همه دانشآموزن به يك چشم نگريسته، و براي همه آنها
نسخههاي واحدي تجويز ميكند. در آن مدارس مطلوب آن است كه
همه دانشآموزن داراي خصوصيات و توانمنديهاي مشابهي گردند.
در اين خط توليد، سخن از تعدادي دانشآموز با خصوصيات و
تواناييهاي مشابه است. اين خط توليد، هيچگونه تفاوت
شخصيت، تفاوت نياز، تفاوت استعداد، و تفاوت مسير رشد را بر
نميتابد. اين خط توليد دانشآموزن را به هم زنجير كرده و
انتظار دارد كه همه آنها با هم يك مسير از پيش تعيين شده و
واحد را طي كنند. ضمن آنكه در بردن دانشآموزن در اين مسير
مفروض در يك زمينه محدود، دانشآموز پرتلاشتر در اين
زمينه از عقب به واسطه اين زنجير كشيده شده و سرعت حركت و
تلاش خود را از دست ميدهد، و دانشآموز كم توان تر در اين
زمينه، توسط زنجير كشيده شده و با مرارت طي طريق ميكند.
هر گونه تلاش براي خارج شدن از اين زنجير خط توليد ، منجر
به له شدن زير چرخ دهندههاي آن خواهد شد.
مدرسه حكمت تلاش ميكند تا بستري را فراهم نمايد كه در آن
هر دانشآموز "خودش" باشد. او مطابق استعدادها، علايق، و
خصوصيات فردي خود ياد ميگيرد. مدرسه او را با خودش
ارزيابي ميكند، و از مقايسه مطلق او با ديگران خودداري
ميكند. مسير طي شده توسط هر دانشآموز، ميتواند متفاوت
از مسير ساير دانشآموزن باشد. اين مسير متناسب با خصوصيات
و ابعاد شخصيتي و استعدادهاي هر دانشآموز تنظيم ميشود.
در اين بستر ضمن فراهم ساختن شرايط شناختن شخصيت و خصوصيات
خود (از طريق سازوكارهاي ارزيابي خود و نيز اجازه فعاليت
در زمينههاي مختلف و كشف استعدادها)، مستقل بودن و متفاوت
بودن او ارج نهاده شده و به او در اين جايگاه احترام
گذاشته ميشود (از طريق مواردي چون ايجاد حس تعلق به محيط،
تعلق تجهيزات شخصي، ماندگاري محيط و عدم تغيير تجهيزات و
محل كلاس و ميز طي سالهاي تحصيل). همچنين نه تنها به او
اجازه متفاوت ماندن داده ميشود (از طريق سازوكارهايي نظير
سازوكار ارزشيابي متفاوت)، بلكه او را در طي طريق مطابق
نيازمنديهاي متفاوت (با ايجاد سازوكارهايي چون برنامه درسي
متنوع و ويژه هر دانشآموز) ياري ميكند.
هر دانشآموز براي مدرسه حكمت و برنامه
درسي آن، خود همان دانشآموز است، نه يكي از دانش آموزها!


|